روی در روی
مترادفها
رو به رو، مقابله، مواجه
متضادها
پشت به پشت
لغت نامه دهخدا
روی در روی. [ دَ ] ( ق مرکب ) روبرو. مقابل. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روبرو شود.
فرهنگ فارسی
روبرو مقابل.
جمله سازی با روی در روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نشسته آن دو دلبر روی در روی بهزیر چشم دیده موی در موی
💡 روی در روی دوست کن بگذار تا عدو پشت دست می خاید
💡 روی در روی جفا آوردهای هرچه توران کرد با من کردهای
💡 تو بیداد آنچه بتوانست کردی نگفتی چون کنم من روی در روی
💡 همی خواهم من سرگشته چون موی چو موی مژّه با تو روی در روی
💡 من همین یک دو روز صبر کنم روی در روی این دو قبر کنم