لغت نامه دهخدا
روشن ضمیری. [ رَ / رُو ش َ ض َ ] ( حامص مرکب ) صفت روشن ضمیر. روشندلی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روشندلی و روشن ضمیر شود.
روشن ضمیری. [ رَ / رُو ش َ ض َ ] ( حامص مرکب ) صفت روشن ضمیر. روشندلی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روشندلی و روشن ضمیر شود.
روشن ضمیری دانایی آگاهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیره و روشن ضمیری، تن سیاه و دل چو شیری بر سمن مشکین حریری، بر قمر نیلی سحابی
💡 ز خورشید فزون روشن ضمیری بلند از قدر او نام امیری
💡 بناچار گفت: ای خداوند تخت چو روشن ضمیری و آزاده بخت
💡 کجا باشد چو می روشن ضمیری که دارد به ز ساغر دستگیری؟
💡 ره مردن طلب کن گر فقیری مدد جو اول از روشن ضمیری
💡 ازین روشن ضمیری نام او نور بعنوان رسولی گشته مشهور