لغت نامه دهخدا
روشن روانی. [ رَ / رُو ش َ رَ ] ( حامص مرکب ) صفت روشن روان. روشندلی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روشن روان و روشندلی شود.
روشن روانی. [ رَ / رُو ش َ رَ ] ( حامص مرکب ) صفت روشن روان. روشندلی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روشن روان و روشندلی شود.
روشن ضمیری دانایی آگاهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز روشن روانی که دارد چو آب به دو چشم روشن شد است آفتاب
💡 بتنها قطع این ره نیست ممکن مگر در صحبت روشن روانی
💡 شبنم از روشن روانی محو شد در آفتاب هرکه صائب صاف گردد زود واصل میشود
💡 اگر چه بود از روشن روانی شمع محفلها ز آب دیده من گوهر نایاب شد آتش
💡 به روشن روانی برآور دمی که یک مرد دانا به از عالمی