روشن بیان
مترادفها
گویا، صریح، فصیح، واضح
متضادها
گنگ، مبهم، نامفهوم
لغت نامه دهخدا
روشن بیان. [ رَ / رُو ش َ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه بیان او روشن است. فصیح.
فرهنگ فارسی
آنکه بیان او روشن است
جمله سازی با روشن بیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر نکته ای ز چامهٔ روشن بیان تو در معنی است گوهر و در پیکر آفتاب
💡 سخنران بزرگ در جریان کنفرانس علمی، با زبانی روشن بیان و منطقی قوی، توانست پیچیدهترین نظریات فلسفی را برای مخاطبان عام به سادگی و دقت توضیح دهد.
💡 نویسنده داستان با سبکی روشن بیان، توانست احساسات عمیق شخصیتها را به گونهای به خواننده منتقل کند که گویی خود نیز در آن صحنه حضور دارد.
💡 برای موفقیت در جلسات مذاکره، ضروری است که فردی روشن بیان و با اعتماد به نفس بالا، خواستههای خود را به شکلی شفاف و بدون ابهام بیان کند.