لغت نامه دهخدا
ژولیده بیان. [ دَ / دِ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه بیان و گفتار او درهم و مشوش باشد. ( آنندراج ).
ژولیده بیان. [ دَ / دِ ب َ ] ( ص مرکب ) آنکه بیان و گفتار او درهم و مشوش باشد. ( آنندراج ).
💡 در جنون حسرت عیش دگر از بیخبریست موی ژولیده همان سایهٔ بید است اینجا
💡 ژولیده زلف فتنه خو، مخمور چشم کینه جو موها پریشان کرده او، خونها چکان از هر طرف
💡 هرگز نگشتم بهرهور، نه از کلاه و نه کمر ژولیده مویی تا ز سر افکنده دستار مرا
💡 سرم از افسر و از ظل هما بیزارست موی ژولیده و سودای رسا می خواهد
💡 موی ژولیده مدان جوهر تجرید جنون که سرافرازی قدر علم از پرچم نیست
💡 موی ژولیده برازنده شوریده دلان تاج خورشید طرازد سر دیوانه صبح