روزه گیر

لغت نامه دهخدا

روزه گیر. [ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) روزه گیرنده. صائم.

فرهنگ فارسی

روزه گیرنده. صائم

جمله سازی با روزه گیر

💡 داود را گفتم مرا وصیتی کن. گفت: صم عن الدنیا وافطر فی الاخرة. از دنیا روزه گیر و مرگ را عید ساز و از مردمان بگریز، چنانکه از شیر درنده گریزند.

💡 در خلوت رضا زسوی الله روزه گیر ابلیس را به سلسله ی شرع بند کن

💡 چو خضر از چنین روزیی روزه گیر چو هست آب حیوان نه خرما نه شیر

💡 دل ز دنیا و آخرت برگیر به چنین جوع روزه گیر و عطش

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز