روز دیگر

لغت نامه دهخدا

روز دیگر. [ زِ گ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) روز دگر. فردا: روز دیگر ملک بعذر قدومش رفته بود عابد از جای برجست.( گلستان ). || روز قیامت. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

یا روز دگر فردا

جمله سازی با روز دیگر

💡 روز دیگر تافت بر وی لکه‌ای از آفتاب وآن تن دل‌مرده را باز و مسیح‌آسا گرفت

💡 وز گشادت روز دیگر چون به خود پرداخته دیده چون رخسار مه پر زخم پیکان یافته

💡 اگرچه به مدت یک سال اطلاعات واقعی جمع‌آوری شد، انحراف موجود درداده‌ها باعث شد داده‌های یک ماه و همچنین داده‌های چند روز دیگر که مطابق با پارامترهای این مطالعه نبود کنار گذاشته شود. فقط ۳۶ روز متوالی قبل از بهبود و ۲۸ روز غیرمتوالی برای دورهٔ پس از بهبود داشتیم.

💡 معمولاً هردو جشنواره با یک ترکیب، یک ساختار و هردو به عنوان یک رویداد شناخته می‌شوند. کلیهٔ هنرمندان یک روز در نوربورگرینگ و روز دیگر در نورنبرگ در این رویداد سه روزه اجرا خواهند داشت. به استثناء سال گذشته که کلیه باندها در یکی از دو فستیوال اجرا داشتند.

💡 دو روز دیگر ایدل آشکارا بشکند عهدش مخور غم با رقیب امروز اگر عهد نهان بندد

💡 "ای علی بن محمد سمری!... تو تا شش روز دیگر وفات خواهی کرد. پس کارهایت را تمام کن و به هیچ‌کس به عنوان جانشین خویش وصیت نکن زیرا اکنون غیبت دوم آغاز شده‌است، و ظهوری نخواهد بود تا زمانی که خداوند اجازه فرماید…"

گرده یعنی چه؟
گرده یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز