لغت نامه دهخدا
روز درنگ. [ زِ دِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روزقیامت است. ( برهان قاطع ) ( از آنندراج ):
کجا دیزه تو چمد روز جنگ
شتاب اندر آرد بروزدرنگ.فردوسی.
روز درنگ. [ زِ دِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روزقیامت است. ( برهان قاطع ) ( از آنندراج ):
کجا دیزه تو چمد روز جنگ
شتاب اندر آرد بروزدرنگ.فردوسی.
کنایه از روز قیامت است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سواران توران که روز درنگ زبون داشتندی شکار پلنگ
💡 کنون نیست امروز روز درنگ جهان گشت بر مرد بیدار تنگ
💡 که زنده برفتی توازپیش جنگ نه هنگام رایست و روز درنگ
💡 روز درنگ تو نبود خاک را سکون روز شتاب تو نبود چرخ را مدار
💡 104 - مـا به آنچه آنها مى گويند آگاه تريم، هنگامى كه آن كس كه از همه آنها روشىبهتر دارد مى گويد شما تنها يك روز درنگ كرديد!
💡 معاويه بعد از يك روز درنگ، لشكر خويش را به صف آرايى خواند تا بار ديگر براىنبرد آماده شوند، اما لشكر چندان رغبتى نشان نمى داد و به سبب جراحات زياد در بينافراد لشكر و خستگى در ميان آنان، صف آرايى لشكر ديرتر انجام شد.