رو نهادن

لغت نامه دهخدا

رو نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) روگذاشتن. قرار دادن چهره روی چیزی. گذاشتن رخسار. || رو کردن. روی آوردن. متوجه شدن و به سویی عزیمت کردن. به سویی حرکت کردن: کسری پسر سالار بود... هرکجا رو نهادی کس نیارستی پیش او ایستادن. ( قصص الانبیاء ص 225 ).
بگفت و درآمد کک کوهزاد
چو نر اژدها سوی او رو نهاد.( کک کوهزاد ).سوی هندستان اصلی رو نهاد
بعد شدت از فرج دل گشته شاد.مولوی.هرکه دارد حسن خود را بر مراد
صد قضای بد سوی او رو نهاد.مولوی.بوسه دادندی بدان نام شریف
رو نهادندی بدان وصف لطیف.مولوی.زنجیردر گردن شیخ کرده رو بشهر نهادند.( گلستان ).رجوع به روی نهادن شود.

فرهنگ معین

(نَ دَ ) (مص ل. ) توجه کردن به جایی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) رفتن توجه کردن به جایی.

جمله سازی با رو نهادن

💡 10-1- فلسفه يوگى يا روش جوكيان  به عقيده هندوان، دستيابى به حقيقت يا اتحاد با خداى توانا از طريق يوگا (Yoga)يعنى يوغ نهادن حاصل مى شود. يوگا به رياضتهاى سخت و طاقت فرسا دلالت مى كندو معمولا با نشستن آرام و پيوسته به شكل چهار زانو و همراه باتاءمل انجام مى گيرد، اما شيوه هايى ديگر نيزمعمول است، مانند ايستادن، وارونه ايستادن، خم شدن و آويختن دستها و زيستن بر روىتختى كه در سراسر آن ميخهاى تيزى سر بر آورده است. اين عمليات چه بسا براى دههاسال ادامه يابد و با مشقتهايى ديگر مانند در پيش رو نهادن آب و تشنه به سر بردنهمراه باشد.(5)

💡 به عقيده هندوان، دستيابى به حقيقت يا اتحاد با خداى توانا از طريق يوگا (Yoga)يعنى يوغ نهادن حاصل مى شود. يوگا به رياضتهاى سخت و طاقت فرسا دلالت مى كندو معمولا با نشستن آرام و پيوسته به شكل چهار زانو و همراه باتاءمل انجام مى گيرد، اما شيوه هايى ديگر نيزمعمول است، مانند ايستادن، وارونه ايستادن، خم شدن و آويختن دستها و زيستن بر روىتختى كه در سراسر آن ميخهاى تيزى سر بر آورده است. اين عمليات چه بسا براى دههاسال ادامه يابد و با مشقتهايى ديگر مانند در پيش رو نهادن آب و تشنه به سر بردنهمراه باشد.(5)