ره نمودن

لغت نامه دهخدا

ره نمودن. [ رَه ْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ] ( مص مرکب ) راه نمودن. ارشاد. دلالت. هدایت. راهنمایی کردن. رهنمون بودن. ( یادداشت مؤلف ):
خدایم سوی آل اوره نمود
که حبل خدایست خیرالرجال.ناصرخسرو.بدین ره که رفتی مرا ره نمای.( بوستان ).رجوع به راه نمودن و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

راه نمودن. ارشاد. دلالت. هدایت

جمله سازی با ره نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ره نمودن به سوی دولت کاری سره است من نمودم ره و کردم همه را زین آگاه

💡 ره نمودن به خیر ناکس را پیش اعمی چراغ داشتنست

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز