لغت نامه دهخدا
رنگ و رو. [ رَ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) لون و ظاهر چیزی. لون و نمای چیزی.
- رنگ ورورفته؛ چیزی که لون و نما و ظاهر آن از حالت اصلی بگردیده باشد.
رنگ و رو. [ رَ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) لون و ظاهر چیزی. لون و نمای چیزی.
- رنگ ورورفته؛ چیزی که لون و نما و ظاهر آن از حالت اصلی بگردیده باشد.
لون و ظاهر چیزی لون و نمای چیزی
رنگ وظاهرچیزی، یبایی ودرخشندگی، رنگ وظاهرچیزی، یبایی ودرخشندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رنگ روی همی دانم، آب چشم و برآنم که رنگ و روی تو در آب دیده، کرد سرایت
💡 هرچند که رنگ و روی زیباست مرا، چون لاله رخ و چو سَرْو بالاست مرا،
💡 عکس روی آن کند در حال رنگ و روی این زعفران چون ارغوان و ارغوان چون زعفران
💡 به رنگ و روی چون گلنار خواب چشم ما بردی ز زلف خویشتن نعلی در آتش کرده ای بازم
💡 چنانک از رنگ رنجوران طبیب از علت آگه شد ز رنگ و روی چشم تو به دینت پی برد بینا
💡 مخالف تو ترا با خود ار قیاس کند که سرخ و زرد شود رنگ و روی او گه گاه