رنگ و بوی گرفت
مترادفها
حالت گرفتن
متضادها
بیرنگ و بو شد
لغت نامه دهخدا
رنگ و بوی گرفتن. [ رَ گ ُگ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کر و فر پیدا کردن. جلال و جمال گرفتن. رونق و صفا و طمطراق یافتن. رنگ و آب گرفتن. رنگ و نم گرفتن. ( از آنندراج ). رجوع به رنگ و بوی و رنگ و نم گرفتن و رنگ و آب گرفتن شود:
چنانش نمای از دل راه جوی
که از وی تو گیری همی رنگ و بوی.اسدی.
جمله سازی با رنگ و بوی گرفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفت گنبد چو رنگ و بوی گرفت جا در و هفت ماه روی گرفت