رنگ برنگ

لغت نامه دهخدا

رنگ برنگ. [ رَ ب ِ رَ ] ( ص مرکب ) رنگارنگ. به لونهای مختلف. به رنگهای گوناگون. متلون. به انواع و اقسام مختلف:
شعر بی رنگ ولیکن شعرا رنگ برنگ
همه چون دیو دوان و همه شنگند و مشنگ.قریعالدهر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - رنگارنگ گوناگون. ۲ - نوع بنوع جورواجور.
رنگارنگ بلونهای مختلف

جمله سازی با رنگ برنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چهرة حسن غیورم که ز سرحدّ غرور تا به اقلیم حیا رنگ برنگ آمده‌ام

💡 از رنگ برنگ گشت و از شاخ بشاخ باز آمد و پیوست بدریای وجود

💡 در دو لب رنگ برنگ این همه حلوا که تراست و ای عجب چاشنی هم نچشیدیم از تو

💡 گیتی همه سرسبز و چمن نادره و نغز گلزار شده رنگ برنگ از گل خود روی

💡 اگر جهان همه پر گل کنند رنگ برنگ مرا زدیدن آن لاله زار سیری نیست

💡 جای آنست که اطلس رود از رنگ برنگ زین تغابن که قدک میکشند بازارش

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز