رمع

لغت نامه دهخدا

رمع. [ رَ م َ ] ( ع مص ) زرد شدن روی زن از بیماری فرج. ( از منتهی الارب ). بیماری رماع گرفتن زن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) زردی که در روی زنان پیدا آید ازبیماری که عارض فرج شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
رمع. [ رَ م ِ] ( ع ص ) آنکه بینی او از غضب یا تکبر بجنبد و گویند: «جأنا فلان رَمِعاً قبراه »؛ فلانی پیش ما آمد در حالی که بینی او از خشم می جنبید. ( از اقرب الموارد ).
رمع. [ رِ م َ ] ( اِخ ) موضعی است در یمن و گویند کوهی است دریمن و نصر گوید رمع قریه ابی موسی ̍ است در بلاد اشعریان در یمن نزدیک به غسان و زبید. و بنابر قول دیگر رمع بعد از زبید واقع است و آن وادیی است بسیار تنگ و گرم. و در پایین رمع موضع آبی است که غسان نامیده می شود. ابودهبل الجمحی، ازرق بن عبداﷲ المخزومی را آنگاه که از یمن معزول شد چنین مدح می کند:
ماذا رزئنا غداةالخل من رمع
عند التفرق من خیم و من کرم.( از معجم البلدان ).و رجوع به همان کتاب شود.

فرهنگ فارسی

موضعی است در یمن و گویند کوهی است در یمن

جمله سازی با رمع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و سپهر در ناسخ گويد: در آن حال، شمر، حامل سر حضرت امام حسين عليه السلام بود وپيوسته گفت: انا صاحب رمع طويل، اءناقاتل الدين الاءصيل، اءنا قتلت ابن سيد الوصيين و اءتيت بر اءسه الى يزيد اءميرالمؤمنين .

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز