رفیقی

لغت نامه دهخدا

رفیقی. [ رَ ] ( حامص ) رفاقت و مؤانست و همدمی و مصاحبت و دوستی. ( ناظم الاطباء ).
رفیقی. [ رَ ] ( اِخ ) شاعری است متوفی بسال 939 هَ. ق. او راست دیوانی به ترکی. ( یادداشت مؤلف ).
رفیقی. [ رَ ] ( اِخ ) آملی. از گویندگان ایرانی الاصل فارسی زبان دربار اکبرشاه و از مردم آمل بود. وی به هندوستان سفر کرد و در اکبرآباد اقامت گزید. بیت زیر ازوست:
زخم شمشیر جفای تو به مرهم بستم
تا ازو چاشنی درد تو بیرون نرود.( از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ).رجوع به صبح گلشن ص 184 و فرهنگ سخنوران شود.

جمله سازی با رفیقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهروز بوچانی کتاب رفیقی نه مگر کوهستان را در ۵ سال با پیامک‌هایی که با پیام‌رسان فوری واتس‌اپ برای دوستش امید توفیقیان در استرالیا می‌فرستاد و امید توفیقیان آن را از زبان فارسی به زبان انگلیسی برگردان می‌کرد.

💡 بدو الماس گفت، ای یار خودخواه نه تنهائی، رفیقی هست در راه

💡 رفیقی کرده‌ای با جان از آن سر ندانی چون کنم این سر تو رهبر

💡 در آوریل ۲۰۱۹ کتاب رفیقی نه مگر کوهستان برنده جایزه برتر ادبی نیو ساوت ولز به ارزش ۱۰ هزار دلار شد.

💡 گفتم که: رفیقی کن با من که منم خویشت گفتا که: بِنَشْناسَم منْ خویشْ ز بیگانه

💡 نه همدمی نه رفیقی نه مژدهٔ وصلی بنال فیض که جز ناله نیست دمسازم

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز