رعش

لغت نامه دهخدا

رعش. [ رَ] ( ع مص ) یا رَعَش. لرزه گرفتن کسی را و لرزیدن او.( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). لرزان شدن. ( مصادر اللغه زوزنی ). لرزه گرفتن کسی را. ( از اقرب الموارد ). لرزیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ).
رعش. [ رَ ع ِ ] ( ع ص ) مرد بددل و ترسنده. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). جبان. ( از اقرب الموارد ). || آنکه می لرزد. ( مهذب الاسماء ) ( از اقرب الموارد ). || مرد شتاب و چالاک در جنگ. || مرد شتاب و چالاک در نیکی و احسان ( از اضداد است ). ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
رعش. [ رَ ع َ ] ( ع مص ) رَعش. رجوع به رَعش شود.

جمله سازی با رعش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هردم ز غایت و رعش کاتب یمینش همسایه را به عزل همی تعزیت کند

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز