رسن تابی

لغت نامه دهخدا

رسن تابی. [ رَ س َ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل رسن تاب. ( یادداشت مؤلف ). تابیدن ریسمان. رسن تابیدن. || کنایه از فکر بر اصل کردن برای هلاک یا تخریب کسی. ( از آنندراج ):
چرخ با آنکه سر مو ز حمل پشم تراست
به رسن تابی منصوروشان استاد است.ملا طغرا ( از آنندراج ).و رجوع به رسن تاب و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل رسن تاب یا کنایه از فکر در اصل کردن برای هلاک یا تخریب کسی.

جمله سازی با رسن تابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از ره توفیق پس پس رفتنت همچو استاد رسن تابی بس است

💡 از کار عدوت چون روان گردد تعلیم توان ستد رسن تابی

💡 زلف تو دائم رسن تابی کند تا کشد دلها از آن چاه ذقن

💡 نه مرا چنبر رسن تابی کرده بی‌پیرهن گریبانی

هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز