لغت نامه دهخدا
رستگاری یافتن. [ رَ ت َ / رَ ت َ ] ( مص مرکب ) خلاص شدن. نجات یافتن. ( فرهنگ فارسی معین ). استفلاح. ( منتهی الارب ):
از کجی به که روی برتابید
رستگاری ز راستی یابید.نظامی.کسی یابد ز دوران رستگاری
که بردارد عمارت زین عماری.نظامی.
رستگاری یافتن. [ رَ ت َ / رَ ت َ ] ( مص مرکب ) خلاص شدن. نجات یافتن. ( فرهنگ فارسی معین ). استفلاح. ( منتهی الارب ):
از کجی به که روی برتابید
رستگاری ز راستی یابید.نظامی.کسی یابد ز دوران رستگاری
که بردارد عمارت زین عماری.نظامی.
( مصدر ) خلاص شدن نجات یافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میوه چندان خور که بتوانی به تگ رستگاری یافتن ز آسیب سگ