رسته بازار

لغت نامه دهخدا

رسته بازار. [ رَ ت َ / ت ِ] ( اِ مرکب ) راسته بازار. ( یادداشت مؤلف ): خواجه علی میکائیل برنشست و رسول را با خود برد و به رسته بازار برآمدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 293 ).
رسته بازار وحشیانش را
ناف آهو خریطه عطار.ظهوری ترشیزی ( از آنندراج ).و رجوع به رسته و راسته بازار شود.

فرهنگ فارسی

راسته بازار

جمله سازی با رسته بازار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر سود و زیان کز اوست شادی و غمت در رسته بازار جهان چیزی نیست

💡 ابر کو جوهری رسته بازار حیاست دارد از دیده ی ما لؤلؤ لالا مرسوم

💡 در رسته بازاری هر جا بده اغیاری در جانش زده ناری آن خونی آشفته

💡 در رسته بازار کلهدوزانش برجیست درو جمع بهم بدر و هلال

💡 هرگز اثر باد خزانش مرساد آن گلبن نو رسته بازار جمال

💡 در رسته بازار هنر ملک خریدست وز گوهر شمشیر ادا کرده ثمن را

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز