رستم زر

لغت نامه دهخدا

رستم زر. [ رُ ت َ م ِ زَ ] ( اِخ ) همان رستم است که پهلوانی است معروف. ( آنندراج ):
میان بتکده استاده و سلیح بچنگ
چو روز جنگ میان مصاف رستم زر.فرخی.میران نامدارند این بندگان سلطان
هر یک چو حاتم طی هر یک چو رستم زر.امیرمعزی ( از آنندراج ).یکی به تیر فکندن بسان آرش نیو
یکی به درع دریدن بسان رستم زر.قطران.و رجوع به رستم و رستم دستان و رستم زال شود.

فرهنگ فارسی

همان رستم است که پهلوانی است معروف

جمله سازی با رستم زر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیستان از گهر خواجه و از نسبت او بیش از آن نازد کز سام یل و رستم زر

💡 بر اسب چوبین کودک چه آگهی دارد که چیست تخت سلبمان و رخشِ رستم زر

💡 نبوده بود بر آن شهر هیچکس را دست ز عهد سام نریمان و گاه رستم زر

💡 تو را درود فرستند و آفرین گویند روان سام نریمان و جان رستم زر

💡 بدانکه ما را در نظم دست نیک افتاد ز خود به جنگ چرا ساختیم رستم زر

💡 میان بتکده استاده سلیح بچنگ چو روز جنگ میان مصاف، رستم زر

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز