رستم رکاب
لغت نامه دهخدا
رستم رکاب. [ رُ ت َ رِ ] ( ص مرکب ) دلاور و بهادر. ( ناظم الاطباء ). کنایه از دلیر و شجاع. ( آنندراج ). کنایه ازبهادر و پهلوان. ( از شعوری ج 2 ورق 21 ):
بدعوی دو رستم رکاب دلیر
ز شمشیربازی نگشتند سیر.هاتفی ( از شعوری ).و رجوع به رستم و رستم عنان شود.
فرهنگ فارسی
دلاور و بهادر کنایه از دلیر و شجاع
جمله سازی با رستم رکاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رستم رکابی روان کرده رخش هم اورنگ پیرای و هم تاج بخش
💡 کسری جم مرتبت کیخسرو رستم رکاب گر عنانش خود بجنبد چرخ و محور بشکند