لغت نامه دهخدا
رزم جستن. [ رَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب )جنگ طلبیدن. جنگ خواستن. رزمجویی کردن:
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور.فردوسی.تهمتن بدو گفت کای شهریار
ترا رزم جستن نیاید بکار.فردوسی.
رزم جستن. [ رَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب )جنگ طلبیدن. جنگ خواستن. رزمجویی کردن:
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور.فردوسی.تهمتن بدو گفت کای شهریار
ترا رزم جستن نیاید بکار.فردوسی.
جنگ طلبیدن جنگ خواستن رزمجویی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم آنگه ز بغداد بیرون شدند سوی رزم جستن به هامون شدند
💡 یکایک شما آگهید ای گروه که نایم من از رزم جستن ستوه
💡 به پای خود ایدر به دام آمدی پی رزم جستن ز نام آمدی
💡 که در رزم جستن دلیران بدیم سگالش گرفتیم و شیران بدیم
💡 بویژه که خود کرده باشد به جنگ گه رزم جستن نجوید درنگ
💡 بسی شاد گردید و سر برفراخت پی رزم جستن یکی چاره ساخت