لغت نامه دهخدا
ردب. [ رَ ] ( ع اِ ) راه سربسته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). راه سربسته و بن بست. ( ناظم الاطباء ). راه بی منفذ. ( از اقرب الموارد ). بن بست. ( یادداشت مؤلف ).
ردب. [ رَ ] ( ع اِ ) راه سربسته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). راه سربسته و بن بست. ( ناظم الاطباء ). راه بی منفذ. ( از اقرب الموارد ). بن بست. ( یادداشت مؤلف ).
راه سربسته راه سربسته و بن بست
💡 اژدهایی کز عدو گنج بقا دارد نهان چون عصا در دست موسی چوب ردبان شماست