رداد

لغت نامه دهخدا

رداد. [ رَ / رِ ] ( ع اِمص ) بازگرد. اسم است رد را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اسم است از «رَدَّه ُ» به معنی صَرَفَه ُ. ( از اقرب الموارد ).
رداد. [ رَدْ دا ] ( ع ص ) اسم مجبری است نسبت داده میشود بر آن و هرمجبری را «رداد» گویند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ازاقرب الموارد ). آنکه استخوان از جای بشده را به جای خویش افکند. آنکه استخوان دررفته به جای خود اندازد. جبار. مجبر. شکسته بند. آروبند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

اسم مجبری است نسبت داده میشود بر آن و هر مجبری را گویند. آنکه استخوان در رفته بجای خود اندازد. جبار مجبر.

جمله سازی با رداد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به رفتن تو را پای رفتار داد به گفتن تو رانطق وگفتا رداد

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز