رخود

لغت نامه دهخدا

رخود. [رِخ ْ وَدد ] ( ع ص ) مرد نرم استخوان بسیارگوشت و مؤنث با تاء آید و نیز گفته میشود: رجل رخودالشباب و امراءة رخودالشباب. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). مرد نرم استخوان فربه. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به رخو شود.

فرهنگ فارسی

مرد نرم استخوان بسیار گوشت و مونث با تائ آید و نیز گفته میشود رجل رخود الشباب و امراه رخود الشباب یا نرم و نازک.

جمله سازی با رخود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمان رضاشاه از باب اينكه همه دزدى ها منحصر به خودش بود، انحصار دست خودشبود، حكومت ها به اين قدرت نبودند، زمان احمدشاه اينطور نبود كه خود آنها بتوانند همهبرداشت ها را براى خودشان بكنند، اين بود كه دار و دسته هائى كه مى فرستادند اينبساط را درست مى كردند زمان رضاشاه همه دزدى ها از گردنه ها رفته بود تهران، همهزلى ها(177) از همه جا متمركز شده بود د رخود دستگاه دولتى و از همه بالاتر خودرضا شاه و امثال اينها و اين اسباب اين شده بود كه مردم با دستگاه هاى دولتى مطلقامخالف بودند منتها جرات نمى كردند حرف بزنند، بعضى وقت ها هم مى كردند جرات.(178)

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز