رخت سوز

لغت نامه دهخدا

رخت سوز. [ رَ ] ( نف مرکب ) رخت سوزنده. آنکه اثاث البیت خود را می سوزاند. ( ناظم الاطباء ). || آنچه رخت را بسوزاند. سوزنده جامه و مان:
بدین غافلی می گذاریم روز
که در مازنند آتش رخت سوز.نظامی.

فرهنگ فارسی

رخت سوزنده آنکه اثاث البیت خود را می سوزاند.

جمله سازی با رخت سوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای آتش رخت سوز عشاق در عشق تو رخت‌ها کشیدند

💡 بدین غافلی می‌گذاریم روز که در ما زنند آتش رخت سوز

💡 هر شبی چون شمع بی‌صبح رخت سوز و تفی تا سحر دارم ز تو

💡 دور از رویت چو شمع ازان میسوزم کز شمعِ رخت سوز به دل میآید