لغت نامه دهخدا
راهدارخانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) گمرک. ( یادداشت مؤلف ). محل گمرک. باجگاه. گمرک خانه. ( یادداشت مؤلف ). راهداری. محل گرفتن عوارض یا مالیات راه. باجگیران. جایگاه محافظان راهها در طول راه. پاسگاه قره سورانها.
راهدارخانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) گمرک. ( یادداشت مؤلف ). محل گمرک. باجگاه. گمرک خانه. ( یادداشت مؤلف ). راهداری. محل گرفتن عوارض یا مالیات راه. باجگیران. جایگاه محافظان راهها در طول راه. پاسگاه قره سورانها.
( اسم ) جایگاه محافظان راهها در طول راه پاسگاه قراسورانها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راهدارخانه کولی کش، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خرمبید در استان فارس ایران است.
💡 راهدارخانه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لاهیجان در استان گیلان ایران است.