لغت نامه دهخدا
ذلالت. [ ذَ / ذُ ل َ ] ( ع مص ) خوار شدن. ذلیل گردیدن. ذُل. ذلت. مذلت.
ذلالت. [ ذَ / ذُ ل َ ] ( ع مص ) خوار شدن. ذلیل گردیدن. ذُل. ذلت. مذلت.
(ذَ یا ذُ لَ ) [ ع. ذلالة ] (اِمص. ) خواری، ذلت.
ذلیل شدن، خوار شدن، خواری.
خوارشدن، خواری، لیل شدن
خواری، ذلت.
💡 در اين آيه زليخا به دفاع از خود برمى خيزد و يوسف (ع ) را تهديد مى كند كه اگرتسليم خواسته او نگردد، به زندان و خوارى و ذلالت مى افتند و يوسف نيز در پاسخبه اين تهديد مى فرمايد: