دیوساز

لغت نامه دهخدا

دیوساز. [ وْ ] ( ص مرکب ) با ساز دیوان. با ساخت دیو. دیوسازیده. پرورده ٔدیو. || کنایه از شیطان منش:
چنین داد بهرام پاسخش باز
که ای بیخرد ریمن دیوساز.فردوسی.یکی نامه بنویس زی خشنواز
که ای بیخرد ریمن دیوساز.فردوسی.بخسرو چنین گفت کای سرفراز
نگه کن که آن بنده دیوساز.فردوسی.بنزدیک قیصر فرستاد باز
که شمشیر این بنده دیوساز.فردوسی.بدو پهلوان گفت کای دیوساز
چرا رفتی از نزدمن بی جواز.فردوسی.چنین گفت پس با سکندر براز
که طینوش بی دانش دیوساز.فردوسی.

جمله سازی با دیوساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به نزدیک قیصر فرستاد باز که شمشیر این بندهٔ دیوساز

💡 فرستاده چون پاسخ آورد باز چنین گفت با لشکر آن دیوساز

💡 چنین گفت پس با سکندر به راز که طینوش بی‌دانش دیوساز

💡 بدو گفت بهرام کای دیوساز چرارفتی از پیش من بی‌جواز

💡 به خسرو چنین گفت کای سرفراز نگه کن بدان بنده دیوساز

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز