لغت نامه دهخدا
دین داور. [ وَ ] ( ص مرکب ) که داور وی دین باشد، که در داوری از دین مدد بجوید. || داور دین. حاکم شرع:
دادخواهان که ز بیداد فلک ترسانند
داد از آن حضرت دین داور دانا بینند.خاقانی.
دین داور. [ وَ ] ( ص مرکب ) که داور وی دین باشد، که در داوری از دین مدد بجوید. || داور دین. حاکم شرع:
دادخواهان که ز بیداد فلک ترسانند
داد از آن حضرت دین داور دانا بینند.خاقانی.
که داور وی دین باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرور و سردار شرق و غرب تاج ملک و دین داور و دارای گیتی خسرو جمشید فر
💡 علی آنکه گر تیغ تیزش نبودی نبودی به جا مکتب دین داور
💡 بر هر یک از اوراق ریاحین بنگارد توصیف بهین آمر دین داور یکتا
💡 بر ابنای دنیا و دین داوری مبین سوآل و مبرهن جواب
💡 تاج دین داوری که دورانراست بر زمین کفایتش رخسار