دیر مانده

لغت نامه دهخدا

دیرمانده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دیر ماندن. بسیار درنگ کرده. متوقف شده.
- دیرمانده مجلس؛ آنکه در آخر مجلس برسد. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نعت مفعولی از دیر ماندن. بسیار درنگ کرده.

جمله سازی با دیر مانده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیری بنگذردکه فرو ریزد آن کاخ دیر مانده به ستواری

💡 بتی داری تو اندر دیر مانده ز بهر این بُت اندر سیر مانده

💡 هر چند دیر مانده بدیم از امید او دیر آمدن بخیر و سعادت بود بگاه

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز