لغت نامه دهخدا
دیر رسیدن. [ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) با تأخیر آمدن. با فاصله از موعد مقرر فراز آمدن:
داستان گر درست و دیر رسید
او بگاه آمد و بگاه رسید.سوزنی.
دیر رسیدن. [ رَ / رِ دَ ] ( مص مرکب ) با تأخیر آمدن. با فاصله از موعد مقرر فراز آمدن:
داستان گر درست و دیر رسید
او بگاه آمد و بگاه رسید.سوزنی.
با تاخیر آمدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۲- پذیرش فیلم خورشید علیرغم دیر رسیدن به جشنواره.
💡 در نتیجه دیر رسیدن ناوگان دوم، ناوگان اول به تنهایی به جزیره تسوشیما حمله کرده و در این جزیره پیاده شد و این در حالی بود قبل از حمله به این جزیره به مدت دو هفته سربازان در داخل کشتیها معطل و به حالت انتظار گذاشته شده بودند.
💡 این سریال داستان پسر بازیگوشی به نام محسن (با بازی اکبر عبدی) را به تصویر میکشد که همیشه مدرسهاش دیر میشود و همیشه بهانهای برای دیر رسیدن دارد.