لغت نامه دهخدا
دید و شناخت. [ دی دُ ش ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) دیدار و دوستی. ملاقات و آشنایی:
دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت.سعدی.
دید و شناخت. [ دی دُ ش ِ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) دیدار و دوستی. ملاقات و آشنایی:
دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت.سعدی.
دیدار و دوستی. ملاقات و آشنایی.
💡 چنان زمانه به بدقهریش قرار گرفت که از میانه برانداخت حق دید و شناخت
💡 دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت
💡 در این زمانه ی دون نیست حق دید و شناخت ولی چه چاره توان، با زمانه باید ساخت
💡 دریغ نیست مرا جان اگر چه دیر نماند دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت