لغت نامه دهخدا
دیخ. ( ع اِ ) خوشه خرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، دیخة. ( از لسان العرب ).
دیخ. [ دَ ] ( ع مص ) خوار کردن کسی را [ واوی و یایی هر دو آمده است ] و مقهور ساختن. ( از لسان العرب ).
دیخ. ( ع اِ ) خوشه خرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج، دیخة. ( از لسان العرب ).
دیخ. [ دَ ] ( ع مص ) خوار کردن کسی را [ واوی و یایی هر دو آمده است ] و مقهور ساختن. ( از لسان العرب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیخ تاو کوهی عظیم و از نظر تکنیکی چالشبرانگیز است. این کوه دارای دو قله است که قلهٔ شرقی آن به ارتفاع تقریبی ۵۱۵۱ متر از قلهٔ اصلی دیخ-تاو بهوسیلهٔ گردنهٔ زینمانند باریک و شیبداری جدا شده است. این کوه پوشیده از برف و یخ است و دامنههایی کاملاً شیبدار دارد.
💡 دیخ تاو دومین کوه بلند قارهٔ اروپا است و صعود از آن کاری دشوار است زیرا هیچ مسیر آسانی به قلهٔ آن وجود ندارد و اغلب ریزش بهمن در آن اتفاق میافتد. با وجود این نخستین صعود موفقیتآمیز به دیخ تاو در سال ۱۸۸۸ و توسط آلبرت فردریک مامری بریتانیایی و هاینریش زورفلوه صورت گرفت.