دکانچه
مترادفها
مغازه کوچک
لغت نامه دهخدا
دکانچه. [ دُک ْ کا / چ َ / چ ِ ] ( اِ مصغر ) مصغر دکان. دکان کوچک. ( ناظم الاطباء ). دکان خرد. ( آنندراج ). دکانک. و رجوع به دکان شود. || تخته ای باشد پیش دکان که دکاندار متاع و کالای خود را بر آن عرض نماید. ( آنندراج ). تخته ها و کرسی که در جلو دکان جهت عرضه متاع و کالا قرار می دهند. ( ناظم الاطباء ). پیشخوان. || دکه. ( زمخشری ). مصطبه. ( تفلیسی ). طاقچه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). سکوی سرا. ( فرهنگ فارسی معین ). سکوی جلو دکان. ( ناظم الاطباء ): در دالان بر دکانچه ای نشستم. ( رشحات علی بن حسین کاشفی ). ابونصر در سنه مذکوره صمصام الدوله را بقتل رسانید، مادرش را نیز کشته و آن دو قتیل را در دکانچه سرای عمارت دفن کردند. ( حبیب السیر ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) سکوی سرا
جمله سازی با دکانچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دید پیش دکانچه طباخ چرب رودی، نفیر زد گستاخ
💡 بباغ طبع تو جوشند طایران بهشت چنان که فوج مگس بر دکانچه قناد
💡 دیدم اندر دکانچه ای تنها نوجوانی به حسن بی همتا
💡 باش به دکانچه دوران به هوش جنس گران را مشو ارزان فروش