لغت نامه دهخدا
دوقل. [ دُ ق َ ] ( اِ مرکب ) دوحصه کردن و دوبخش کردن. || جنس بلغورکرده، چه قل معرب کل است که حصه و پاره باشد. ( لغت محلی شوشتر ).
دوقل. [ دَ ق َ ] ( ع اِ ) تیر کشتی. || نره. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
دوقل. [ دُ ق َ ] ( اِ مرکب ) دوحصه کردن و دوبخش کردن. || جنس بلغورکرده، چه قل معرب کل است که حصه و پاره باشد. ( لغت محلی شوشتر ).
دوقل. [ دَ ق َ ] ( ع اِ ) تیر کشتی. || نره. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
تیر کشتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۲- شخص تعدای سنگریزه را در کف دو دست نگه میدارد. به یکباره همه آنها را به بالا میاندازد و سعی میکند با پشت دست آنها را بگیرد. سنگهایی را که در پشت دست افتادهاند را دوباره به بالا میاندازد و با کف دست میگیرد. اگر تعداد سنگها زوج بود نصف آنها جوجه آن فرد خواهند شد. بقیه سنگهایی که در زمین افتادهاند همانند بازی یه قل دوقل از زمین جمع میشوند با این تفاوت که اگر به صورت زوج جمع شوند نصف آن جوجه محسوب میشود. دوباره همین عمل با سنگهایی که جوجه نشدهاند ادامه مییابد. نهایتاً کسی که جوجه بیشتری داشته باشد برندهاست.