دوستکانی
لغت نامه دهخدا
دوستکانی. ( حامص مرکب ) شراب خوری با معشوق و به یاد دوستان. ( ناظم الاطباء ). نخب. نخبة. ( منتهی الارب ). شرب به شادی دوست. دوستگانی. نوشیدن شراب به یاد دوستان. شادی خوردن. و در تداول امروزه گویند: به سلامتی تو یا به سلامتی فلان که غایب است می نوشم. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ مرکب ) پیاله و شرابی که با دوست خورند و یا از مجلس از برای او فرستند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || پیاله پر از شراب که کسی در نوبت خود از روی محبت و صدق و صفا به دیگری دهد. || پیاله ساغر. || مینای شراب و ظرف و آوند شراب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوستگانی در همه معانی شود.
فرهنگ فارسی
شراب خوری با معشوق و به یاد دوستان.
جمله سازی با دوستکانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه شادی کنی ای بد اندیش کاخر دهد دور گردونت از این دوستکانی
💡 ز دست حریف اجل میر قاسم مگر باز خورد این قدح دوستکانی
💡 دوستکانی کان به مهر خاص سلطان آورند گر همه زهر است آسان درکشم هر صبحدم
💡 الا یا ساقیاً خمراً طهوراً به یاد دوست بخشا دوستکانی