دوریاب

لغت نامه دهخدا

دوریاب. ( نف مرکب ) دریابنده مسائل غامض و دور از درک. زودیاب. تیزیاب. تیزفهم. مقابل دیریاب. سریعالانتقال. ( یادداشت مؤلف ):
همه دیده کردند یکسر پرآب
از آن شاه پردانش دوریاب.فردوسی.بگفتا کز اندیشه دوریاب
ببینم همه بودنیها به خواب.اسدی.چه دانی دگر گوید این دوریاب
که هست آتش این کش همی گویی آب.اسدی.

فرهنگ فارسی

دریابند. مسائل غامض و دور از درک.

جمله سازی با دوریاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بگفتا کز اندیشهٔ دوریاب ببینم همه بودنی‌ها به خواب

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز