دور فرسنگ

لغت نامه دهخدا

دورفرسنگ. [ ف َ س َ ] ( ص مرکب ) بسیار دور. سخت بعید. راه دور و دراز. ( یادداشت مؤلف ):
گرفتم رهی دورفرسنگ پیش
ندانم که آیم بر اورنگ خویش.نظامی.

فرهنگ فارسی

بسیار دور. سخت بعید.

جمله سازی با دور فرسنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرفتم رهی دور فرسنگ پیش ندانم که آیم بر اورنگ خویش؟

💡 مرا شد روز دیر و دور فرسنگ گران افتاده بار و بارکش لنگ

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز