دوامه

لغت نامه دهخدا

( دوامة ) دوامة. [ دُوْ وا م َ ] ( ع اِ ) بادپر. ج، دُوّام. ( منتهی الارب ). گردنا. ( زمخشری ). گردنای. ( دهار ). گردناک. بازیی است. ج، دوامات. ( مهذب الاسماء ). مِقَثَّة. مِطَثّة. ( السامی فی الاسامی ). گردنای و آن رابه مکبع یعنی تازیانه زنند تا بگردد. فلکه ای که کودکان ریسمانی بدان بسته بر زمین افکنند و گردد. گردنا. ( یادداشت مؤلف ). کره مانندی است چوبین که طفلان بدان بازی کنند می افکنند آن را پس می گردد بر زمین و آواز می کند. به فارسی بادپر است. ج، دوام. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

باد پر. جمع دوام.

جمله سازی با دوامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ ای معلوم دوامه، و قیل: معلوم وقته بکرة و عشیّا، کما قال: وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا.

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز