لغت نامه دهخدا
دوپنجه. [ دُ پ َ ج َ / ج ِ ] ( اِ مرکب ) دو انگشت سبابه و وسطی. ( لغت شوشتر ). || کنایه است از نصف کف دست. ( لغت محلی شوشتر ). || کنایه است از شرم زنان. ( لغت محلی شوشتر ).
دوپنجه. [ دُ پ َ ج َ / ج ِ ] ( اِ مرکب ) دو انگشت سبابه و وسطی. ( لغت شوشتر ). || کنایه است از نصف کف دست. ( لغت محلی شوشتر ). || کنایه است از شرم زنان. ( لغت محلی شوشتر ).
دو انگشت سبابه و وسطی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مجوی شادی چون در غمست میل نگار که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار
💡 دو پنجه پریروی بسته کمر دو پنجه پرستار با طوق زر
💡 پس دو پنجه کرد بر کوه استوار خویش را آویخت اندر کوهسار
💡 دو بال طایر رعشه است هر دو پنجه من ز کف چو لنگر رطل گران صهبا رفت
💡 دهی چند بود اندر آن روزگار فزون از دو پنجه همه گشت زار
💡 دو پنجه با تو زده شیر چرخ و تو با خود گرفته راست سه پنجاه در سرای سپنج