دو مغز

لغت نامه دهخدا

دومغز. [ دُ م َ ] ( ص مرکب ) که دارای دو مغز باشد. که دو تا مغز داشته باشد. دارای دو مغز؛ بادام دومغز؛ دوغلو. ( یادداشت مؤلف ):
چو بادام دومغز آزار سندان سعدی.

فرهنگ فارسی

که دارای دو مغز باشد.

جمله سازی با دو مغز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از مهر محمد و علی هر دو بهم بادام دو مغز است دل روشن من

💡 دل زنده می کند نفس جانفزای صبح جان می شود دو مغز ز آب و هوای صبح

💡 همچون دو مغز بادام اندر یکی خزینه با هم گرفته انسی وز دیگران ملالی

💡 بس پری زادان نغز آمد چو بادام دو مغز دیو زادان را در آغوش و شیاطین را به بر

💡 از دل و جان رفیق و دوست شوند چون دو مغز اندرون پوست شوند

💡 او دو مغز است از حسین و از حسن بل دو مغز است او ازین هر دو سخن

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز