لغت نامه دهخدا
دوتیغ. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دارای دوتیغه. || شمشیر دودمه.( ناظم الاطباء ). دارای دولبه. دارای دودم ( شمشیر ).
دوتیغ. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) دارای دوتیغه. || شمشیر دودمه.( ناظم الاطباء ). دارای دولبه. دارای دودم ( شمشیر ).
( صفت ) دارای دو دم ( شمشیر ) دودمه
💡 تا دو تیغ لا و الا داشتیم ماسوی الله را نشان نگذاشتیم
💡 دو تیغ و دو رمح آوریدندشان چو بی نیزه و تیغ دیدندشان
💡 رسیدند و برهر دو تیغ آختند جداشان ز یکدیگر انداختند
💡 دو تیغ سمنکش به الماس پاک که مانند خورشید بد تابناک
💡 به دو تیغ آن هزبردین بیمیغ کرده اسلام را همه یک تیغ
💡 نهنگی دو تیغی برافراخته به تیغ از نهنگان سر انداخته