دو بیننده

لغت نامه دهخدا

دوبیننده. [ دُ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) که دو بیند. کج بین. کلاژه. کاژ. دوبین. احول. لوچ. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دوبین شود. || ( اِ مرکب )کنایه از دو چشم است. ( یادداشت مؤلف ):
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دوبیننده را.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دو بیند. کج بین. لوچ.

جمله سازی با دو بیننده

💡 ببین از غم خویشتن زاری اش به رخ از دو بیننده خونباری اش

💡 سزد گر دو بیننده را برکنم چو پروانه خود را بر آتش زنم

💡 سپهبد چو بشنید آن زاری اش بدید از دو بیننده خونباری اش

💡 برآوردمی هر دو بیننده را نه خشم آید ار آفریننده را

💡 دو بیننده نخل کثیرالثمر که بودند در آن به نشو و نما

💡 بیامد، بیفتاد در چشم کور همان دم دو بیننده اش یافت نور