لغت نامه دهخدا
دهن دره. [دَ هََ دَ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) خمیازه و تثاوب و پاسک و پاشک و فاژ. ( ناظم الاطباء ). خامیازه. هاک. بیاستو. دهان دره. آسا. ( یادداشت مؤلف ). دهان دره که خمیازه باشد. ( برهان ) ( از شرفنامه منیری ):
کسی را که چشمی رسد ناگهان
دهن دره اش اوفتد در دهان.نظامی.- دهن دره کردن؛ خمیازه کشیدن. فاژیدن. ( یادداشت مؤلف ).