لغت نامه دهخدا
دهمت. [ دُ م َ ] ( ع اِمص ) سیاهی. ( غیاث ). و رجوع به دهمة شود.
دهمة. [ دُ م َ ] ( ع اِمص ) سیاهی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || ( اِ ) زیوری از اسب. ( یادداشت مؤلف ).
دهمت. [ دُ م َ ] ( ع اِمص ) سیاهی. ( غیاث ). و رجوع به دهمة شود.
دهمة. [ دُ م َ ] ( ع اِمص ) سیاهی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || ( اِ ) زیوری از اسب. ( یادداشت مؤلف ).
سیاهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمعه ها پول درشه دهمت تا بروی گه معینیّه، گهی شِمران، گه قصرِ قَجَر
💡 گفت هر بوسهکه امروز دهی در عوضش دهمت ملکی چون چرخ بدان پهنایی
💡 پندى دهمت اگر به من دارى گوش از بهر خدا جامه تزوير مپوش
💡 گفتی: شب و روزی دهمت دل، چه شود کان شب امشب باشد و آن روز امروز
💡 سرکه نه ساله را بهر خدا را بریز چونک بریزی بیا تا دهمت من نشان