دندان فشردن

لغت نامه دهخدا

دندان فشردن.[ دَ ف ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دندان افشردن. دندان افشاردن. دندان بر دندان فشار دادن. ( یادداشت مؤلف ).
- دندان به هم فشردن؛ در حالت خشم و نفرت فشار دادن دندانهای زیرین و زبرین بر هم:
از بس فشرده ام به هم از جور روزگار
دندان من چو بخیه به دندان نشسته است.کلیم ( از آنندراج ). || با دندان فشار دادن بر. || تحمل. بردباری. شکیبایی نمودن. ( یادداشت مؤلف ): روباه بر این عقوبت نیز دندان بیفشرد. ( سندبادنامه ص 328 ). || پافشاری و مقاومت کردن. رجوع به دندان افشاردن شود.
- دندان بر ( به ) جگر ( بر دل،به دل ) فشردن؛ دل بر هلاک نهادن و جرأت بر کار دشوار نمودن. ( از غیاث ) ( از آنندراج ):
دندان به دل چگونه فشارم که می شود
لب باز کردنت پر پرواز بوسه را.صائب ( از آنندراج ).آسوده هرکه ترک حرام و حلال کرد
دندان فشرد بر دل و تن را خلال کرد.قاسم مشهدی ( از آنندراج ).رجوع به ترکیب «دندان بر جگر... گذاشتن » شود.

فرهنگ فارسی

دندان افشردن و دندان افشاردن.

جمله سازی با دندان فشردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مور قانع یافت از دست سلیمان پایتخت بر جگر دندان فشردن از قناعت سهل نیست

💡 لقمه خوان کرم هر چند چرب افتاده است بر جگر دندان فشردن ها نوال دیگرست

💡 عشق را رسوا کند اظهار خواهش در لباس پیش آن لب، بر جگر دندان فشردن خوب نیست

💡 اگر دندان فشردن بر جگر این چاشنی دارد فدای لذت هر زخم دندان می توان بودن

💡 که نظاره از بس نازکی مژگان بهم سودن کم از دندان فشردن نیست بر لبهای میگونش

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز