دمگه

لغت نامه دهخدا

دمگه. [ دَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب )دمگاه که کوره آهنگری می باشد. ( یادداشت مؤلف ). کوره آهنگران و مسگران و زرگران. ( فرهنگ جهانگیری ) ( از برهان ). || گلخن. تون حمام. || جای نفس که دهان باشد. ( انجمن آرا ) ( از آنندراج ):
من چه گویم چون مرا بردوخته ست
دُمگه او دَمگهم را سوخته ست.مولوی.و رجوع به دمگاه در همه معانی شود.
دمگه. [ دُ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) دمگاه که دم از آنجا روید. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
از دم و دمگاه اویم دم گرفت
دُمگه او دَمگهم محکم گرفت.مولوی.رجوع به دُمگاه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - محل کار گذاشتن دم در کنار کوره. ۲ - کوره زرگران و آهنگران و مسگران. ۳ - گلخن حمام.
دمگاه که دم از آنجا روید.

جمله سازی با دمگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیش دیوان درون دمگه زشت زنگیان پای‌کوب بر انگِشت

💡 من چگویم که مرا در دوخته‌ست دمگهم را دمگه او سوخته‌ست

💡 زنده نی تا همدم عیسی بود مرده نی تا دمگه عیسی شود

💡 گه در طواف آتشم گه در شکاف آتشم باد آهن دل سرخ رو از دمگه آهنگرم

💡 لب روح القدست اینکه به نای دل من دم قدسی دمد و دمگه و دمساز آید

مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز