لغت نامه دهخدا
دم پلنگ. [ دُ پ َل َ ] ( اِ مرکب ) سپاهی چست و چالاک. ( ناظم الاطباء ).
دم پلنگ. [ دُ پ َل َ ] ( اِ مرکب ) سپاهی چست و چالاک. ( ناظم الاطباء ).
سپاهی چست و چالاک.
💡 برانگیختی اسب و دم پلنگ گرفتی بکندی ز نیروی جنگ
💡 نخجیر به ره ز لعب سازی کردی به دم پلنگ بازی
💡 بپوشید ساز جوانان جنگ زترکش فرو هشته دم پلنگ
💡 خطیست جلوهگر از پردهٔ منقش دیبا که زینهار به بازی دم پلنگ نگیری
💡 کوه اگر بر تو کشد تیغ به جنگ با مرصع کمر از دم پلنگ