لغت نامه دهخدا
دل گرفت. [ دِ گ ِ رِ ] ( ن مف مرکب ) دل گرفته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
و دیگر که پیروز شد دل گرفت
اگر زو بترسی نباشد شگفت.فردوسی.
دل گرفت. [ دِ گ ِ رِ ] ( ن مف مرکب ) دل گرفته. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
و دیگر که پیروز شد دل گرفت
اگر زو بترسی نباشد شگفت.فردوسی.
گرفت دل. گرفتن دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بباغ حسن که کشت این نهال رعنا را که دل گرفت زگل بلبلان شیدا را
💡 با هزاران دست نتواند عنان دل گرفت سرو در وقت خرام قامت دلجوی او
💡 چون دل گرفت لشکر سلطان عشق یار دل هرچه کرد بفرمان عشق یار
💡 زین شب و روز مکرر دل گرفت ایخوش آنجائی که صبح و شام نیست
💡 دامن تو دل گرفت دامن دل تن گرفت های از این کش مکشهای از این کار تو